شرف الدين على يزدى
1035
ظفرنامه ( فارسى )
فرستاده بود و از استماع توجه رايات نصرت آيات ، اركان ثباتشان تزلزل پذيرفته ، به طرف روم روانه شدهاند . فرمان قضا جريان صدور يافت و امير سليمان شاه و امير جهانشاه و امير شيخ نور الدين و سونجك و سيد خواجهء شيخ على بهادر و دانه خواجه و ديگر امراى قوشون و لشكريان به ايلغار از عقب ايشان روان شدند و از قيصريه گذشته ، به ايشان رسيدند و همه را متفرق و پراكنده گردانيدند و تمام آن حدود و نواحى را تاخت كرده ، به باد تاراج بردادند . [ نظم ] چو بشتافتند آن سپاه گزين * به دشمن رسيدند با تيغ و كين بسى را فكندند بر خاك پست * گريزان شد آن كس كه از تيغ رست به هم بر زدند آن بر و بوم را * بشد « 1 » زهره زان قيصر روم را و لشكر منصور با غنايم نامحصور معاودت نموده ، در ظاهر سيواس به معسكر ظفر قرين پيوستند و به سعادت بساطبوس مستسعد گشتند . و شهر سيواس را بارويى بغايت محكم و استوار از اساس تا كنگره مجموع ، سنگ تراشيده هريك دو گز و « 2 » زياده بود و غلظش يك گز و زياده بود و پهناى ديوارش ده گز بود و سر ديوارش شش « 3 » گز « 4 » و ارتفاعش تا سر كنگره « 5 » بيست گز و هفت دروازه داشت و بانى آن علاء الدين كيقباد سلجوقى بود و در جانب شرقى و شمالى و جنوبى ، كه طرف قبله بود خندقى عظيم پرآب داشت ، چنانچه نقب زدن اصلا ميسّر نمىشد - كه چون يك گز مىكندند آب برمىآمد - ليكن در جانب غربى آن شهر - كه محل نزول رايت فتح آيت بود - نقب بريدن صورت مىبست و در اندرون شهر ، مصطفى - كه از قبل قيصر روم داروغا بود - آنجا چهار هزار سوار - كه هريك خود را در شمار رستم و اسفنديار مىپنداشتند - داشت و اسباب نبرد و پيكار مرتب داشته ، مقاومت و جدال را آماده شده بود .
--> ( 1 ) . الف : نشد . ( 2 ) . ع : + سه گز . ( 3 ) . ع : - شش . ( 4 ) . الف : - و سر ديوارش شش گز . ( 5 ) . الف : - تا سر كنگره .